بیا ...
باید امشب جور دیگر بنگریست
جور دیگر گونه ای دیگر گریست
و حالا من به آرامش خواهم رسید
اما بدون تو آرامشی که دیگران آن را به این نام میخوانند
اما من آن را فلاکتی میخوانم و بس
اینجا شادی برای من معنا ندارد
هنوز سردرگمم که آیا تورا فراموش کنم یا نه
آیا به امید روزی بنشینم که تو مرا میبینی یا نه
اینجا فقط تنهایی و غم و انتظار معنا دارد
تاریک است و بی روح
حتی پرنده ای در آن پر نمیزد
حتی صدای خنده ی کودکی شنیده نمی شود
فقط صدای ناله ی من گاه گاه بلند می شود
که تو را می خواند بیا
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 14:17 توسط محدثه
|